شعر و ادبیات

شعر عاشقانه و بسیار زیبا

شعری عاشقانه که در واقع یک غزل زیباست برای شما عزیزان انتخاب کرده ایم که توسط رضا کیاسالار سروده شده است. «من به تو و این رابطه امیدوارم». این جمله را هم دوست دارم، هم ندارم. تو سرنوشتت را به دستم می‌سپاری . . . دستِ منی که جبری و بی‌اختیارم. من از خودم پیوسته در حال فرارم. در من چه می‌بینی که می‌مانی کنارم؟. من با خودم، با شعرهایم فرق دارم. حرفم، فریبم، جعلی‌ام، پوکم، شعارم. پیوند ما با هم سرانجامش تباهی است. من با گروه خونی‌ات ناسازگارم. باور نکن این را که می‌بینی عزیزم!. من یک توهم، یک دروغ شاخ‌دارم. «با این همه، می‌مانم و امّیدوارم». این

ادامه مطلب ...
گل خشکیده / شعری از فریدون مشیری

بر نگه سرد من به گرمی خورشید. می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت. تشنه این چشمه ام چه سود خدا را. شبنم مرا نه تاب نگاهت. جز گل خشکیده ای و برق نگاهی. از تو در این گوشه یادگار ندارم. زان شب غمگین که از کنار تو رفتم. یک نفس از دست غم قرار ندارم. ای گل زیبا بهای هستی من بود. گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم. گوشه تنها چه اشک ها فشاندم. وان گل خشکیده را به سینه فشردم. آن گل خشکیده شرح حال دلم بود. از دل پر درد خویش باتو چه گویم. جز به تو درمان درد از که بجویم. من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم. من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم. عشق فریبم دهد که مهر ببندم. مرگ نهیب

ادامه مطلب ...
سیاه / شعری از حسین پناهی

خب . آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه. واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز. این کله پوکو میگیرم بالا. و از بی سیگاری میزنم زیر آواز. و اینقدر میخونم. تا این گلوی وا مونده وا بمونه. تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی. که عمو بارون رو طاقش. عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته. شام که نیس. خب زحمت خوردنشم ندارم. در عوض. چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که. رفیق پرسه های بابام بودن. بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه. چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه. گریه که دیگه عار نیست. خواب که دیگه کار نیست. تا مجبور بش

ادامه مطلب ...
فریاد بی حاصل / شعری از رهی معیری

محمدحسن «بیوک» معیری (زادهٔ ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران – درگذشتهٔ ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران) با تخلص رهی از غزل‌سرایان معاصر ایران و از ترانه‌سرایان تصنیف‌سرایان به‌نام می باشد. از تصانیف ساخته او می‌توان «شد خزان»، «یاد ایام»، «شب جدایی»، «کاروان» و «مرغ حق» را نام برد. اشعار او تحت تأثیر سعدی (که بیشترین تأثیر را در او گذاشته است)، حافظ، نظامی، صائب و مولوی می باشد. در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم. گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم. در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل. من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم. اول کنم اندیشه ای تا

ادامه مطلب ...
شعر دو کاج از محمد جواد محبت

در کنار خطوط سیم پیام. خارج از ده دو کاج روئیدند. سالیان دراز رهگذران آن دو را. چون دو دوست می دیدند. یکی از روز های سرد پاییزی. زیر رگبار و تازیانه باد. یکی از کاج ها به خود لرزید. خم شد و روی دیگری افتاد. گفت ای آشنا ببخش مرا. خوب درحال من تامل کن. ریشه هایم زخاک بیرون است. چند روزی مرا تحمل کن. کاج همسایه گفت با تندی. مردم آزار از تو بیزارم. دور شو دست از سرم بردار. من کجا طاقت تورا دارم. بینوا راسپس تکانی داد. یار بی رحم و بی مروت او. سیم ها پاره گشت و کاج افتاد. بر زمین نقش بست قامت او. مرکز ارتباط دید آن روز. انتقال پیام ممکن نیست. گشت عا

ادامه مطلب ...
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... /شعر فریدون مشیری

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،. همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،. شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،. شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید. باغ صد خاطره خندید،. عطر صد خاطره پیچید:. یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم. پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم. ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام. بخت خندان و زمان رام. خوشۀ ماه فروریخته در آب. شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب. شب و صحرا و گل و سنگ. همه دل داده به آواز شباهنگ. یادم آی

ادامه مطلب ...
سرمست شدم نگارم... / شعر عاشقانه از مولانا

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (ولادت ‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش- وفات جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی می باشد که در کل جهان شناخته شده و محبوب است. سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش. مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش. گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو. آن کس که مست گردد خود این بود نشانش. چشمش بلای مستان ما را از او مترسان. من مستم و نترسم از چوب شحنگانش. ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه. برجه بگیر زلفش درکش در این میانش. اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید. جان بر سرش فشانم پرز

ادامه مطلب ...
اعترافات تکان دهنده یک دانشجو!! / شعر طنز

اگر دانشجو هستید با مشکلات خاصی که همگی درگیرش هستند، این شعر طنز را بخوانید. شعری که شرایط سختی که دانشجویان در کنار تحصیل دارند را با کلام طنز به قلم در آورده است. اهل دانشگاهم ، روزگارم خوش نیست. ژتونی دارم ، خرده عقلی ، سر سوزن شوقی. اهل دانشگاهم ، پیشه ام گپ زدن است. گاه گاهی می نویسم تکلیف. می سپارم به شما. تا به یک نمره ناقابل بیست. که در آن زندانی ست ، دلتان زنده شود. چه خیالی چه خیالی می دانم. گپ زدن بیهوده است. خوب می دانم دانشم بیهوده است. استاد از من پرسید. چقدر نمره زمن می خواهی. من از او پرسیدم ، دل خوش سیری چند. اهل دانشگاهم ، ق

اعترافات تکان دهنده اعترافات تکان دهنده طنز شعر تکان دهنده

ادامه مطلب ...
معلم پای تخته داد می زد... / شعر خسرو گلسرخی

صورتش گلگون بود. ودستانش زیر پوششی از گرد پنهان بود. ولی آخر کلاسیها،. لواشک بین خود تقسیم می کردند. وان یکی در گوشه ای دیگر،. جوانان را ورق می زد. برای اینکه بیخود های و هو می کرد. و با آن شور بی پایان،. تساوی های جبری را نشان می داد. با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک. غمگین بود. تساوی را چنین نوشت:. یک با یک برابر است. از میان جمع شاگردان یکی برخاست،. همیشه یک نفر باید به پا خیزد. به آرامی سخن سر داد:. تساوی اشتباهی فاحش و محض است. نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و. معلم مات برجا ماند. و او پرسید:اگر یک فرد انسان،واحد یک بود. آیا با

معلم پای تخته معلم پای تخته داد معلم پای تخته داد می زد

ادامه مطلب ...
حدیث جوانی / شعری زیبا از رهی معیری

محمدحسن «بیوک» معیری (متولد شده ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران – درگذشتهٔ ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران) با تخلص رهی از غزل‌سرایان معاصر ایران و از ترانه‌سرایان تصنیف‌سرایان به‌نام می باشد که شعر بسیار زیبایی از آنرا برایتان آماده کرده ایم:. اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام. خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام. با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق. همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام. چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام. چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام. من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش. از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام. از جام عافیت می نابی نخورده‌ام. وز شاخ آرزو گل عیشی

حدیث جوانی رهی معیری حدیث جوانی از رهی معیری شعری زیبا از رهی معیری

ادامه مطلب ...
پیغام / شعری زیبا از مهدی اخوان ثالث

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی. هر چه برگم بود و بارم بود. هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود. هر چه یاد و یادگارم بود. ریخته ست. چون درختی در زمستانم. بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود. دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری. در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟. دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش. با امید روزهای سبز آینده. خواهدم این سوی و آن سو خست ؟. چون درختی اندر اقصای زمستانم. ریخته دیری ست. هر چه بودم یاد و بودم برگ. یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن. برگ چونان صخره ی کری نلرزیدن. یاد رنج از دستهای منتظر بردن.

شعری زیبا از مهدی اخوان ثالث شعری زیبا از اخوان شعری زیبا از اخوان ثالث

ادامه مطلب ...
حال و روز مردها بعد از فوت زنشان! / شعر طنز

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند. بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !‏. خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !‏. دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند. چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند. خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند. روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند. دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !‏. در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!‏. بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !‏. بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت. بابت تسلیّت خــود !

شعر طنز روز شعر طنز مردها

ادامه مطلب ...
شعری زیبا و عاشقانه از فروغ فرخزاد

فروغ‌الزمان فرخزاد (زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی می باشد. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی می باشند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت و جامعه ادبی از این نعمت بزرگ که عمر کوتاهی داشت محروم گردید. شعری عاشقانه از فروغ فرخزاد :. یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی. چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟. چهره ام را بنگر تا بتو پاسخ گوید. اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز. چه ره آورد سفر دارم ای مایه عمر؟. سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال. نگهی گمشده در پرده رؤیائی د

شعری زیبا عاشقانه شعری زیبا فروغ فرخزاد شعری عاشقانه از فروغ فرخزاد

ادامه مطلب ...
از خانه بیرون بیا / شعری از یغما گلرویی

یغما گلرویی در ۶ مرداد ۱۳۵۴ در ارومیه متولد شده است. وی ترانه‌سرا، شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی می باشد. کارهایی از جمله: خسته شدم، رویایی دارم، ستاره، ضیافت، رانندگی در مستی، کوچه ملی از آثار اوست. شعر زیبایی از این شاعر محبوب:. از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،. تا درخت‌های دودگرفته‌ی خیابانِ پهلوی سابق. دوباره جوانه بزنند. و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های ��الی آب معدنی. از نو. طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند !. تا آبی شود این آسمانِ خاکستری. و تابلوهای نمایش‌گرِ آلوده‌گی هوا. از خوشی به رقص در بیایند !. از خانه بیرون بیا!. بگذار نیمکت‌های

ادامه مطلب ...
من در نفس تو زمزمه یافته ام... / شعری از محمدعلی سپانلو

محمد علی سپانلو، مشهور به شاعر تهران (زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران - درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تهران) شاعر و مترجم ایرانی بوده است. وی در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده‌روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد و طرفداران زیادی دارد. او دانش‌آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. من در نفس تو رمزها یافته ام. من با نفس تو زندگی ساخته ام. من در نفس تو یافتم مکیده ای. با خون ترانه ی تو د

ادامه مطلب ...
چشم دیگر آهو / شعری از فاضل نظری

فاضل نظری متولد سال 1358 می باشد . این شاعر تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. نظری دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی می باشد و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده،مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است و به آنها پرداخته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها است. ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی. ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی. رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت. چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی. ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی. هر کجا زلفی پریشان شد، گما

چشم فاضل نظری فاضل نظری آهو شعری فاضل نظری

ادامه مطلب ...
اولین روز دبستان بازگرد... / شعر بسیار زیبا

اولین روز دبستان بازگرد. کودکی ها شاد و خندان بازگرد. بازگرد ای خاطرات کودکی. بر سوار اسب های چوبکی. خاطرات کودکی زیباترند. یادگاران کهن مانا ترند. درس‌های سال اول ساده بود. آب را بابا به سارا داده بود. درس پند آموز روباه وخروس. روبه مکارو دزد چاپلوس. روز مهمانی کوکب خانم است. سفره پر از بوی نان گندم است. کاکلی گنجشککی با هوش بود. فیل نادانی برایش موش بود. با وجود سوز وسرمای شدید. ریز علی پیراهن از تن میدرید. تا درون نیمکت جا میشدیم. ما پرازتصمیم کبری میشدیم. پاک کن هایی زپاکی داشتیم. یک تراش سرخ لاکی داشتیم. کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت. دوشمان

اولین روز دبستان بازگرد اولین روز دبستان شعر اولین روز دبستان

ادامه مطلب ...
وفا نکردی، وفا نکردم... / شعری از مهرداد اوستا

محمدرضا رحمانی یاراحمدی با نام هنری مهرداد اَوِستا(زاده ۲۰ بهمن ۱۳۰۸بروجرد - مرگ: ۱۷ اردیبهشت۱۳۷۰ تهران)، نویسنده و شاعر معاصر ایران بود که طرفداران زیادی داشته و دارد. اوستا علاوه بر شاعری، در زمینه فلسفه، موسیقی و ادبیات فارسی نیز فعالیت داشته است و در این زمینه نیز فعال بوده است. وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم. شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم. اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت. کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم. وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم. شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم. اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت. کشیدم از تو کشیدم

شعری از مهرداد اوستا

ادامه مطلب ...
شعله رمیده / شعری از فروغ فرخزاد

فروغ‌الزمان فرخزاد ( زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت. می بندم این دو چشم پر آتش را. تا ننگرد درون دو چشمانش. تا داغ و پر تپش نشود قلبم. از شعله نگاه پریشانش. می بندم این دو چشم پر آتش را. تا بگذرم ز وادی رسوایی. تا قلب خامشم نکشد فریاد. رو می کنم به خلوت و تنهای. ای رهروان خسته چه می جویید. در این غروب سرد ز احوالش. او شعله رمیده خورشید است. بیهوده می دوید به دنبالش. او غنچه شکفته مهتابست

شعله رمیده فروغ شعله رمیده فروغ فرخزاد رمیده فروغ فرخزاد

ادامه مطلب ...
دوستی دختر و پسر! / شعر طنز

دختری از کوچه باغی میگذشت. یک پسر در راه ناگه سبز گشت. در پی اش افتاد و گفتا او سلام. بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام. دختر اما ناگهان و بی درنگ. سوی او برگشت مانند پلنگ. گفت با او بچه پروی خفن. می دهی زحمت به بانویی چو من؟. من که نامم هست آزیتای صدر. من که زیبایم مثال ماه بدر. من که در نبش خیابان بهار. میکنم در شرکت رایانه کار. دختری چون من که خیلی خانمه. بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه. دختری که خانه اش در شهرک است. کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت. در چه مورد با تو گردد هم کلام. با تو من حرفی ندارم والسلام!!!‏. تهیه و گردآوری : گروه سرگرمی پرداد / منبع

دوستی دختر پسر دوستی دختر با پسر شعر دختر پسر

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه